اخیراً خبری دیدم که به دلیل خرابی تراست معکوس موتور چپ، اولین پرواز تأییدی هواپیمای بزرگ C919 تولید داخل در جهان با شکست مواجه شد و هواپیمایی که قرار بود به سمت Hefei پرواز کند، مجبور به فرود در فرودگاه Hongqiao شد. این یک ضربه غیرمنتظره برای همه کسانی است که به هواپیماهای بزرگ تولید داخل اهمیت می دهند. خطوط هوایی چین ایسترن پیش از این اعلام کرده بود که عملیات تجاری خود را در بهار، اواخر فوریه و اوایل ماه مارس آغاز می کند، اما اکنون تغییر کرده و گفته است که تا آن زمان فقط آزمایش انجام خواهد داد.
رانش معکوس موتور می تواند سرعت تاکسی هواپیما را در هنگام فرود با حداکثر کارایی در مدت زمان کوتاه کاهش دهد تا از فرود ایمن اطمینان حاصل شود. اگر تمام رانش معکوس موتور در هنگام فرود شکست بخورد، احتمال فرود ایمن هواپیما صفر است. دو موتور نصب شده بر روی هواپیمای C919 موتورهای LEAP{1}C هستند که به تازگی توسط شرکت CFM توسعه یافته اند. آنها در بین سه مدل سری LEAP ضعیف ترین هستند. CFM یک سرمایه گذاری مشترک 50:50 بین فرانسوی Snecma (در حال حاضر بخشی از گروه Safran) و شرکت آمریکایی جنرال الکتریک است. به عبارت دیگر، اجزای اصلی C919 در دست غرب است. زمانی که مشکلی که در این زمان ایجاد می شود قابل حل باشد کاملاً به CFM بستگی دارد.
اجزای اصلی مانند رانش معکوس موتور تنها یک جنبه از محدودیت های تکنولوژیکی C919 هستند. برای بسیاری از قطعات غیر هسته ای، C919 باید به تامین کنندگان غربی نیز تکیه کند. در جریان پرواز آزمایشی هواپیمای C919، چون ارابه فرود ساخته شده از فولاد داخلی به اندازه کافی قوی نبود، مجبور شد آن را با "فولاد 300M" آمریکایی جایگزین کند. ضمناً موتور، سیستم کنترل پرواز و سیستم هیدرولیک کل هواپیما باید از آمریکا وارد شود. اگر از منظر گرفتگی گردن به این مشکلات نگاه کنید، C919 پاشنه آشیل بسیار زیادی دارد.
برخی از مردم فکر می کنند که چین می تواند برای حل این مشکلات فنی به روسیه تکیه کند، زیرا روسیه نیز یک قدرت بزرگ هوانوردی در جهان است. صرف نظر از وضعیت هواپیماهای ساخت روسیه در بازار جهانی، حتی اگر چین مایل به همکاری با روسیه باشد، روسیه ممکن است تمایلی به همکاری با چین نداشته باشد. پوتین اشتراک فناوری هوانوردی با چین را ممنوع کرد که منجر به تعلیق پروژه هواپیمای بزرگ چین-روسیه CR929 ساخت داخل شد و روسیه را بیش از پیش غیرقابل اعتماد کرد.
وقتی خیلی ها چیزی را می بینند که نمی توان آن را از غرب جدا کرد، احساس می کنند که گیر می کنند و باید مستقل توسعه پیدا کنند و توسعه پیدا کنند. تحقیق و توسعه مستقل و خوداتکایی هر دو خوب است، اما کشورها مانند مردم نقاط قوت و ضعف خود را دارند و پوشش همه چیز غیرممکن است. یکی از اهداف اصلی مبادلات بین المللی یادگیری از نقاط قوت یکدیگر و تکمیل نیازهای یکدیگر است. به همان اندازه که ایالات متحده قدرتمند است، نمی تواند به تنهایی پشت درهای بسته بازی کند.
ذهنیت گیر کرده به جای همکاری، تقابل را ترویج می کند و خریداران و تامین کنندگان را به جای شریک، مخالف می داند. اگر من نیاز به خرید از خارج دارم، ای کاش می توانستم همه چیز را در داخل کشور بسازم و اجازه ندهم خارجی ها پول چینی کسب کنند. هنگام صادرات به کشورهای خارجی، احساس می کنم که ایالات متحده ثروت واقعی را با تکه های کاغذ مبادله کرده است. فکر می کنم هر چه بیشتر صادر کنم بیشتر متضرر می شوم و کاملاً از آن چشم پوشی می کنم. دلار آمریکا می تواند صدها میلیون تن نفت، صدها میلیارد چیپس، صدها میلیون تن غلات و سایر کالاهای فیزیکی بخرد. اگر این نوع تفکر درست باشد، پس چین نه باید صادرات داشته باشد و نه واردات. نتیجه نهایی این است که چین در دوره جدید به یک جامعه بسته خودکفا تبدیل خواهد شد. این منطق خیلی پوچ است!





