Mar 13, 2023 پیام بگذارید

چرا ایالات متحده وزارت علوم و فناوری ندارد؟

 

عوامل مختلفی باعث آن شد: از جمله محدودیت در عملکرد دولت فدرال، پیگیری مفهوم "حکومت کوچک" توسط حزب جمهوری خواه، رابطه کنترلی متقابل بین مجریه و قانونگذاری، بودجه علمی و فناوری فدرال تحت تسلط نظامی اما متنوع. سیستم در طول جنگ سرد، و دانشمندان متکی به دولت اما نگران کنترل شدن توسط دولت
تصویر

متن|وانگ زویو
تدوین و اجرای سیاست علم و فناوری یک کشور اغلب متاثر از جنبه های بسیاری از جمله نظام سیاسی، سنت های تاریخی و تعامل علم و فناوری با اقتصاد، جامعه و دولت در یک زمان خاص است. هنگام بررسی سیستم های علم و فناوری کشورهای مختلف جهان معاصر، یک پدیده معنادار این است: از یک سو، بسیاری از کشورها، از جمله چین و هند، دپارتمان های علم و فناوری در مقیاس قابل توجهی ایجاد کرده اند، در حالی که برخی از کشورهای پیشرفته از نظر فناوری، از جمله ایالات متحده و بریتانیا، نه. بخش چرا ایالات متحده تاکنون دپارتمان علم و فناوری ایجاد نکرده است؟
با توجه به پیشروی ایالات متحده در علم و فناوری در جهان، این موضوع نه تنها مورد توجه مورخان علم آمریکا و محققان سیاست علم و فناوری قرار گرفته است، بلکه توجه محققان و سیاستگذاران کشورهای دیگر را نیز به خود جلب کرده است. به عنوان مثال، در بحث 2004-2005 در مورد تدوین برنامه‌های میان‌مدت و بلندمدت علم و فناوری چین (2006-2010) و سیاست‌های علم و فناوری، برخی از محققان به این پدیده اشاره کردند و اشاره کردند که ایجاد وزارت علوم و فناوری بزرگ شرط لازم برای توسعه علم و فناوری نیست. با این حال پیشینه تاریخی عدم وجود وزارت علوم و فناوری در آمریکا برای بسیاری از مردم از جمله آمریکایی ها چندان روشن نیست. این مشکل شامل بسیاری از جنبه‌های سیاست، جامعه و علم آمریکا می‌شود، از جمله محدودیت‌های نهادی آن بر عملکرد دولت، رابطه کنترلی بین سیستم اجرایی و سیستم قانون‌گذاری، و بودجه علمی و فناوری فدرال تحت سلطه اما متنوع در طول جنگ سرد. سیستم، و رابطه ظریف بین دانشمندان و دولت ها که هم وابسته و هم محتاط است.
با توجه به محدودیت‌های فضا، این مقاله بر بررسی ملی سیاست علم و فناوری در ایالات متحده پس از پرتاب موفقیت‌آمیز ماهواره توسط اتحاد جماهیر شوروی در سال 1957 پس از مقدمه‌ای کوتاه بر بحث‌های اولیه در مورد سیاست علم و فناوری در ایالات متحده تمرکز خواهد کرد. ایالات متحده. یکی از موضوعات محوری سال 1389 بحث «تشکیل وزارت علوم و فناوری» است. نگرش ادارات مختلف، اقشار و گروه های ذینفع در ایالات متحده نسبت به وزارت علوم و فناوری نیز بسیار نمایانگر است. وقتی بحث به پایان رسید، اساساً لحن سیستم سیاست علم و فناوری آمریکا را برای دهه‌های آینده تعیین کرد، از جمله اجماع بر عدم وجود یک بخش علمی.


تصویر
بحث در مورد تأسیس وزارت علوم در سالهای اولیه ایالات متحده
اگرچه روزهای اولیه ایالات متحده آنطور که معمولاً تصور می شود سودمند و ناآگاه از علم نبودند، عمل گرایی و فدرالیسم آن تا حد زیادی محیط نمایندگی علمی مرکزی اش را محدود کرد. در میان بنیانگذاران ایالات متحده، متفکران زیادی وجود دارند که عمیقاً تحت تأثیر جنبش روشنگری قرار گرفته اند، مانند جفرسون (توماس جفرسون، 1743-1826)، جیمز مدیسون (جیمز مدیسون، 1751-1836) و غیره. و همچنین دانشمند بزرگ و مشهور جهانی بنجامین فرانکلین (بنجامین فرانکلین، 1706 -1790)، همه آنها می خواستند که دولت فدرال نقش کاتالیزوری را در ارتقاء علم، آموزش و تجارت کشور ایفا کند. به عنوان مثال، در کنوانسیون قانون اساسی 1787، فرانکلین پیشنهاد داد به دولت فدرال اجازه ساخت کانال‌ها بدهد و مدیسون پیشنهاد تأسیس دانشگاه ملی در پایتخت را داد. اما پیشنهاد آنها که به عنوان نماینده منافع ایالت های بزرگ تلقی می شد، با مخالفت نمایندگان ایالت های کوچک و سایرین که نمی خواستند شاهد گسترش اختیارات دولت فدرال باشند، مواجه شد و در نهایت با شکست مواجه شد.
علم تا حدی به عنوان یک یادگیری زیبا از اروپا در نظر گرفته می شود که به نیازهای مردم آمریکا برای پیشگامی و تولید کمک نمی کند.
در نهایت، قانون اساسی دولت فدرال را به طور کلی تنها وظیفه "ترویج منافع عمومی" را تعیین می کند، و تنها اشاره به علم در بخش هشتم است، که به کنگره اجازه می دهد قوانینی را وضع کند "برای تامین امنیت، برای مدت محدود، نویسندگان و حقوق انحصاری برای پیشرفت علم و فناوری را مخترع می کند».
با این حال، به دلیل نیازهای عملی، دولت فدرال در قرن 19 در واقع موسسات تحقیقاتی علمی مرتبط با استفاده نظامی و غیرنظامی را افزایش داد، مانند دفتر ثبت اختراع، دفتر بررسی ساحلی، رصدخانه دریایی، سپاه سیگنال، دفتر هیدروگرافی نیروی دریایی، اداره زمین شناسی، و غیره، و همچنین موسسه نیمه رسمی اسمیتسونیان و آکادمی های ملی.
در سال 1884، کنگره احساس کرد که دفاتر فدرال نه تنها به سرعت در حال توسعه هستند، بلکه به نظر می رسد که مسئولیت های آنها با هم تداخل دارند، بنابراین کمیته ای متشکل از سه عضو از هر یک از سنا و مجلس نمایندگان برای بررسی این موضوع تشکیل شد و سپس تشکیل شد. تصمیمی در مورد رابطه علم و دولت در ایالات متحده پیشنهاد این کمیسیون معروف آلیسون در تاریخ علم آمریکا است (کمیسیون آلیسون، سناتور دبلیو بی آلیسون رئیس آن است). اولین اقدام کمیته این بود که از آکادمی ملی علوم بخواهد کمیته ای متشکل از دانشمندان را برای کمک به بررسی وضعیت قدرت های بزرگ اروپایی و ارائه توصیه هایی در مورد چگونگی هماهنگی آژانس های علمی مختلف دولت ایالات متحده تعیین کند.
این کمیته آکادمی علوم بود که در گزارش خود برای اولین بار رسماً پیشنهاد کرد که دولت فدرال «وزارت علوم» را برای مدیریت دفاتر تحقیقات علمی و «هدایت و کنترل همه کارهای صرفاً علمی در داخل دولت» تأسیس کند. "
چرا؟ چرا که توسعه علم ارتباط مستقیمی با این دارد که آیا دولت می تواند به مسئولیت «ارتقای رفاه عمومی» که قانون اساسی بر عهده آن گذاشته شده است، پی ببرد.
برای این منظور، گزارش مجموعه‌ای از فناوری‌های پیشرفته آن زمان - عکاسی، برق و تلگراف، تلفن، چراغ برق، راه‌آهن برقی - را فهرست می‌کند تا مزایای اقتصادی عظیم علم و ارتباط نزدیک با رفاه عمومی را نشان دهد. بدیهی است که اگر همانطور که در گزارش آمده است وزیر علوم توسط فردی که هم مدیریت و هم علم را می فهمد منصوب شود، سخنگوی دانشمندان دولت می شود و جایگاه و نفوذ کل جامعه علمی را بهبود می بخشد. . با این حال، اگرچه کمیته در گزارش خود اعلام کرد که این پیشنهاد نشان دهنده آرزوهای جامعه علمی است، اما در واقع برخی از دانشمندان مانند الکساندر آگاسیز از دانشگاه هاروارد، علناً با ایجاد یک بخش علوم فدرال مخالفت کردند و حتی از تحقیقات علمی موجود انتقاد کردند. دفتر به ویژه سازمان زمین شناسی نیز از ایجاد رقابت ناعادلانه برای دانشگاه ها و مؤسسات تحقیقاتی خصوصی به شدت ناراضی هستند. جان وسلی پاول، رئیس سازمان زمین شناسی، با این استدلال که تحقیقات دولتی تهدیدی نمی کند، بلکه فقط تحقیقات خصوصی را تحریک، تسهیل و هدایت می کند، مخالفت کرد. اما حتی پاول از بخش علوم حمایت نمی کند و پیشنهاد می کند که موسسه اسمیتسونیان باید تحقیقات دولتی را هماهنگ کند.
بحث در کمیسیون آلیسون بیشتر بر روی نحوه کنترل این دفاتر علمی توسط کنگره متمرکز بود تا تاکید گزارش کمیته آکادمی علوم بر دپارتمان های علمی. از شش کمیسر آن، دو نفر از جنوب در حمایت از محدودیت‌های قابل توجه در کار تحقیقاتی سازمان زمین‌شناسی با آغاسیز همراهی کردند، اما پس از فشار پاول و سایر دانشمندان، چهار نفر دیگر توصیه کردند که کنگره به حمایت از فعالیت‌های تحقیقاتی علمی این دفتر ادامه دهد.
در مورد وزارت علوم، نتیجه نهایی گزارش کمیته آلیسون در سال 1886 "غیرضروری" بود: بررسی های آن نشان داد که همپوشانی زیادی بین کار دفاتر مختلف وجود ندارد و مشکلی برای ارتباط با یکدیگر وجود ندارد، بنابراین ایجاد یک دپارتمان علمی جدید بهره وری را بهبود نمی بخشد.
به طور کلی، تحقیقات کمیسیون آلیسون سه پیامد برای سیاست علم و فناوری ایالات متحده داشت: تحقیقات کنگره و کنترل غیرمستقیم بر موسسات علمی فدرال را ایجاد کرد. اهمیت نهادهای علمی در کار دولت را تأیید کرد. اما در عین حال، این ایده را رد می کند که اهمیت علم یا پتانسیل آن تنها با تمرکز همه نهادهای علمی در یک بخش علمی قابل تحقق است.
تحقیقات کمیسیون آلیسون نشان می دهد که علم زمانی بهترین کار را انجام می دهد که ارتباط نزدیکی با کار همه شاخه های دولت داشته باشد. به عبارت دیگر، سیاستمداران بیش از دانشمندان به جایگاه و نماد علم به فواید عملی علم توجه دارند.


تصویر
حوالی جنگ جهانی دوم
با توجه به نتایج کمیته آلیسون، در نیم قرن بعد، علیرغم گسترش مستمر علم دولتی، دفتر معروف تحقیق و توسعه علمی (دفتر تحقیق و توسعه علمی) توسط بوش (وانوار بوش) در جنگ جهانی دوم. توسعه یا OSRD) برای هماهنگ کردن علوم و فناوری دفاع ملی، از جمله توسعه بمب اتمی، اما تعداد کمی از افراد پیشنهاد ایجاد مجدد وزارت علوم یا وزارت علوم و فناوری را ارائه کردند. به عنوان یک جمهوری خواه، بوش، مانند آگاسیز، نمی خواست علم را کنترل کند، بنابراین OSRD او یک سیستم مدیریت فناوری کاملاً متفاوت ایجاد کرد:
دانشمندانی را که برای OSRD کار می‌کردند به دولت فدرال وارد نکرد، اما پروژه‌های مختلفی را برای مدیریت با چندین دانشگاه و شرکت قرارداد. به عنوان مثال، آزمایشگاه معروف بمب اتمی Los Alomos توسط دانشگاه کالیفرنیا قرارداد بسته شد. به این ترتیب دانشمندان می توانند جایگاه خود را به عنوان استاد دانشگاه حفظ کنند و از پول دولت برای انجام تحقیقات برای دولت استفاده کنند. با این حال، بوش احساس کرد که OSRD آنقدر قدرتمند است که نمی تواند یک آژانس زمان جنگ باشد و بلافاصله پس از جنگ آن را منحل کرد.
اما در این زمان مشکلی پیش آمد: توسعه علم وارد عصر علم بزرگ شده است. بسیاری از پروژه های تحقیقاتی، به ویژه آنهایی که در دانشگاه ها هستند، به بودجه زیادی نیاز دارند که فقط توسط دولت فدرال قابل پرداخت است. پس از انحلال OSRD، دولت فدرال چگونه می تواند بودجه این پروژه های تحقیقاتی خارج از دولت را تامین کند و در عین حال از امکان کنترل بی دلیل دولت بر علم جلوگیری کند؟
راه حل بوش ایجاد یک بنیاد تحقیقات ملی است که توسط دولت تامین می شود و توسط دانشمندان مدیریت می شود و بودجه علم و فناوری از طریق بررسی همتایان توزیع می شود. در عین حال، سیاست های علم و فناوری کل دولت فدرال را از منظر کلان هماهنگ می کند. از یک نظر، کمی شبیه یک بخش علم و فناوری است. معنای. این بنیاد ملی علوم بعدی (بنیاد ملی علوم یا NSF) است که از پیشنهاد بوش در سال 1945 شروع شد، پس از چندین چرخش و چرخش، سرانجام در سال 1950 تأسیس شد.
با این حال، در پنج سال گذشته، سیاست علم و فناوری ایالات متحده دستخوش تغییرات شگرفی شده است. تحت تأثیر جنگ سرد و جنگ کره، تحقیقات علمی دفاع ملی جایگاه غالب سیاست علم و فناوری دولت فدرال را اشغال کرده است. ارتش از طریق نهادهای خود مستقیماً با دانشگاه ها و صنایع همکاری داشته است. جهان، بودجه پروژه های تحقیقاتی خود را تامین می کنند و دانشمندان خود را به عنوان مشاور درگیر می کنند. بنابراین زمانی که NSF رسماً در سال 1951 شروع به کار کرد، با مقیاس بزرگی که بوش در نظر گرفته بود فاصله زیادی داشت. حتی با توجه به تحقیقات پایه ای قوی، بودجه آن در مقایسه با بودجه وزارت دفاع و کمیسیون انرژی اتمی (یا AEC) کمرنگ است. در مورد وظیفه NSF برای هماهنگی کل سیاست های علم و فناوری دولت، اولین مدیر آن، آلن واترمن، سخت تر از این به عهده گرفتن آن بود. از یک طرف، وضعیت NSF در دولت به مراتب کمتر از یک رئیس بزرگ مانند وزارت دفاع است. از سوی دیگر، Wortman معتقد است که از آنجایی که NSF پروژه های خود را دارد و با سایر بخش ها رقابت می کند، تداخل در عملیات آنها تضاد منافع است. مشکوک بنابراین علیرغم این واقعیت که دفتر بودجه (دفتر بودجه)، به عنوان مباشر بزرگ رئیس جمهور، بارها از NSF خواسته است تا وظایف خود را انجام دهد، NSF تنها به انجام برخی کارهای آماری در مورد سیاست های علم و فناوری راضی است.
دانشمندان، اگرچه گاهی اوقات از اتکا به ارتش برای پول ناراحت هستند، و بودجه نظامی گاهی اوقات نوسان داشته است، اما عموماً از سیستم مالی متنوع و سخاوتمندانه دولت پس از جنگ راضی هستند. دولت همچنین احساس می‌کند که این ترتیب نه تنها باعث رشد علم و استعدادها می‌شود، بلکه نیازهای دولت در زمینه دفاع ملی و تحقیقات و مشاوره پزشکی را برآورده می‌کند. موضوع وزارت علوم و فناوری به حالت تعلیق درآمد. فقط یک بار - کلر لوس، همسر هنری لوس، بنیانگذار مجله تایم، که در آن زمان عضو کنگره بود - پیشنهادی را برای ایجاد یک بخش علمی در کنگره ارائه کرد، اما به دلیل اینکه چه حمایتی را دریافت نکرد و هیچ نتیجه ای حاصل نشد.


تصویر
زیر موج شوک ماهواره شوروی ضرب المثل قدیمی وزارت علوم تکرار می شود
در سال 1957، پرتاب ماهواره شوروی "اسپوتنیک" دولت و افکار عمومی ایالات متحده را به شدت شوکه کرد و همچنین پیشنهاد وزارت علوم و فناوری را احیا کرد.
ارتش، از جمله خدمات مختلف دریایی، زمینی و هوایی، شرکت‌های صنعتی نظامی، و اعضای کنگره که از آنها حمایت می‌کنند، همگی ادعا می‌کنند که اتحاد جماهیر شوروی در تسلیحات موشکی و هسته‌ای از ایالات متحده پیشی گرفته است و قویاً از گسترش نیرومند و قوی حمایت می‌کند. سلاح‌ها و تجهیزات فنی و برنامه‌های فضایی و رسیدن به فناوری. برای کوتاه کردن «شکاف موشکی» با اتحاد جماهیر شوروی. در همان زمان، کنگره قانون معروف آموزش دفاع ملی را تصویب کرد که بودجه ای را از دولت فدرال اختصاص داد و بورسیه هایی را برای حمایت از دانش آموزان ممتاز برای تحصیل علوم و زبان های خارجی تعیین کرد. به این ترتیب، زمانی که چین تحت تأثیر ماهواره‌ها جهش بزرگی به جلو پرتاب کرد، ایالات متحده نیز به دلیل طوفان ماهواره‌ای، حرکتی یک دهه‌ای را برای جوان‌سازی کشور از طریق علم و آموزش آغاز کرد. این تحولات فشار زیادی بر رئیس جمهور آیزنهاور وارد کرد زیرا به عنوان یک جمهوری خواه میانه رو نمی خواست شاهد گسترش چشمگیر دولت باشد.
در همان زمان، آیزنهاور به وضوح از خطر جنگ هسته ای آگاه بود و احساس می کرد که ادامه مسابقه تسلیحات هسته ای منجر به نظامی شدن جامعه آمریکا خواهد شد. بنابراین، اقدام متقابل او ساختن وزارت علوم و فناوری جدید نیست، بلکه انتصاب اولین مشاور علمی رسمی و تمام وقت ریاست جمهوری در تاریخ ایالات متحده است که توسط دین کیلیان (جیمز کیلیان) MIT اداره می شود. در همان زمان، کمیته مشورتی علمی رئیس جمهور (PSAC)، که بیش از 20 دانشمند مشهور دارد که به صورت پاره وقت در آن شرکت می کنند، توسط یک مشاور علمی برای کمک به او و سایر مقامات کاخ سفید در هماهنگی و هماهنگی علم و فناوری فدرال، ریاست می شود. سیاست گذاری و کنترل مسابقه تسلیحاتی.
دانشمندان PSAC بیشتر از دانشگاه ها و آزمایشگاه های صنعتی خارج از دولت می آیند. آنها آزمایش جنگ جهانی دوم را تجربه کرده اند و درک عمیقی از کشنده بودن سلاح های هسته ای و خطر مسابقه تسلیحات هسته ای دارند، بنابراین به طور فعال همکاری بین ایالات متحده و اتحاد جماهیر شوروی را ترویج می کنند. کنترل تسلیحات هسته ای این ایده ها با آیزنهاور منطبق است. PSAC از طریق نمایش‌های فنی و سیاستی مستقل خود نشان داده است که بسیاری از فناوری‌های پروژه‌های نظامی با فناوری پیشرفته هنوز امتحان را پس نداده‌اند یا اصلاً کاربرد چندانی ندارند، بنابراین راه‌اندازی کورکورانه آنها ارزش شمع را نخواهد داشت. به این ترتیب در خدمت تلاش های آیزنهاور برای مقاومت در برابر گسترش فناوری های نظامی و فضایی قرار گرفت و در نتیجه به دست راست او در تدوین سیاست های عمومی تبدیل شد. این نوع سیستم مشاوره علمی منعطف نه تنها به رئیس جمهور اجازه می دهد تا مستقیماً با جامعه علمی در تماس نزدیک باشد، بلکه از ایجاد یک سیستم بوروکراتیک عظیم علم و فناوری نیز جلوگیری می کند، بنابراین عمیقاً مورد علاقه آیزنهاور است.
تصویر
در سال 1957، زمانی که ماهواره شوروی به فضا فرستاده شد، کنگره ایالات متحده از تأسیس وزارت علوم و فناوری حمایت کرد، اما رئیس جمهور آیزنهاور با آن مخالفت کرد و کمیته مشورتی علوم ریاست جمهوری را جایگزین آن کرد. این جلسه سال 1960 رئیس جمهور با کمیته در کاخ سفید است.|منبع: کتابخانه آیزنهاور
با این حال، کنگره با اکثریت دموکرات به طور کامل از اقدامات رئیس جمهور، از جمله انتصاب مشاوران علمی، راضی نیست.
از یک سو، این دانشمندان مشاور رئیس جمهور هستند و اغلب گزارش های آنها ماهیت محرمانه ای دارد و نه تنها اغلب توسط مردم دیده نمی شود، بلکه حتی گاهی اوقات توسط اعضای کنگره نیز دیده می شود.
از سوی دیگر، با ادامه رشد بودجه علم و فناوری دولت فدرال، کنگره بسیار امیدوار است که یک مقام مسئول در قوه مجریه وجود داشته باشد که مستقیماً در برابر کنگره مسئول باشد تا برنامه علم و فناوری فدرال را به صورت یکپارچه مدیریت کند. و به کنگره توضیح دهید که چگونه این پول هر سال خرج می شود.
برخی از قانونگذاران نیز از بودجه گسترده وزارت دفاع برای تحقیقات علمی در دانشگاه های آمریکا ناراضی هستند. آنها نیز مانند آیزنهاور معتقد بودند که این امر منجر به نظامی شدن علم و جامعه آمریکا می شود و امیدوار بودند که وزارت علوم و فناوری غیرنظامی جایگزین آن شود. علاوه بر این، برخی از دانشمندان شاغل در دولت نیز از ایجاد یک بخش علم و فناوری حمایت می کنند و امیدوارند که این اداره باعث بهبود شرایط درمان و کار آنها شود. این ایده ها قبل از طوفان ماهواره وجود داشت، اما آورد

احساس بحران در آینده فرصت بسیار خوبی را برای موافقان وزارت علوم و فناوری فراهم کرده است.
در کنگره، سناتور هوبرت هامفری، دموکرات از مینه سوتا، سرسخت ترین مدافع بخش فناوری است. وی در سالهای 1958 و 1959 پیشنهاد تأسیس وزارت علوم و فناوری را برای دو سال متوالی داد و ریاست جلسات کنگره را بر عهده داشت. چندین پیشنهاد دیگر، مشابه پیشنهاد هامفری وجود دارد. همه آنها طرفدار این هستند که چندین دفتر علم و فناوری جدید و قدیمی، مانند NSF، کمیسیون انرژی اتمی، اداره ملی هوانوردی و فضایی تازه تاسیس (یا ناسا)، اداره ملی استانداردها، و سازمان زمین شناسی و غیره. در دفتر علم و فناوری جدید گنجانده شده است. وزارت، وزیر باید عضو کابینه باشد. البته وزارت علوم و فناوری نیز باید سیاست علم و فناوری فدرال را هماهنگ کند، به ویژه برای متمرکز کردن اطلاعات علم و فناوری کل کشور و حتی کل جهان. در مقایسه با تحقیقات کمیته آلیسون در 1884-1886، لوایح وزارت علوم و فناوری در 1958-1959 در واقع مشابه توصیه‌های کمیته آکادمی علوم در سال 1884 است، اما این بار مروج فعال کنگره هستند. از دانشمندان
آیزنهاور در مورد نیاز به یک بخش علوم تردید داشت. اگرچه او اصولاً کاملاً مخالف بودجه دولتی برای تحقیقات علمی نیست، اما همچنان نگران کنترل دولت بر علم و آموزش است که ممکن است چنین بودجه ای به همراه داشته باشد و احتمالاً وزارت علوم و فناوری جدید این گرایش را ترویج خواهد کرد. علاوه بر این، او مانند کمیته آلیسون معتقد است که فناوری در تمام بخش های دولت فدرال نفوذ کرده است و ایجاد یک بخش جداگانه برای علم و فناوری غیرممکن و غیر ضروری است. اما برای رعایت احتیاط همچنان از PSAC خواست تا بررسی جامعی در مورد مشکلات وزارت علوم و فناوری و کل سیاست علم و فناوری انجام دهد.
دانشمندان PSAC، عمدتاً از دانشگاه‌ها، مطمئناً امیدوار بودند که آیزنهاور و دولت فدرال بودجه تحقیقات پایه را افزایش دهند، اما آنها برای وزارت علوم و فناوری اشتیاق نداشتند. این ممکن است تا حدی به این دلیل باشد که دولت فدرال، از جمله ارتش، بودجه تحقیقات دانشگاهی و تحقیقات پایه را در پی رسوایی ماهواره به طور چشمگیری افزایش داده است. اما برای عمیق‌تر شدن موضوع، کیلیان و PSAC یک کارگروه را به ریاست امانوئل پیور، مدیر تحقیقات IBM منصوب کردند. این گروه یک جلسه استماع داخلی ترتیب داد تا در مورد وضعیت تحقیقات در خود بخش‌های مختلف دولتی و رویکرد آن‌ها برای تأمین مالی تحقیقات خارج از دولت اطلاعات کسب کند. این جلسه باعث شد که تیم Peore از روابط نزدیکی که پس از جنگ بین دولت و دانشگاه ها ایجاد شده بود و روش های بسیار متنوعی که دولت فدرال از طریق آن بودجه علمی را تأمین می کرد، آگاه شود. تقریباً همه بخش‌ها آماده می‌شوند تا از حجم عظیمی از اعتبارات علم و فناوری که پس از حادثه ماهواره افزایش یافته‌اند، برای تأمین مالی پروژه‌های علمی تحقیقاتی خارج از دولت به‌ویژه در قالب قرارداد با دانشگاه‌ها استفاده کنند. از نظر آنها یکی از مزایای انجام این کار این است که سطح علمی پژوهشی به دست آمده از دانشگاه ها بالا است و همچنین می تواند استعدادهای علمی و فنی را پرورش دهد.
اما تیم Piore همچنین دریافت که واقعاً در سیاست فناوری دولت فدرال یکنواختی وجود ندارد: دپارتمان‌ها مستقیماً با دانشگاه‌ها درباره قراردادها مذاکره می‌کنند و شرایط قراردادها، از جمله هزینه‌های عمومی و اداری که دانشگاه‌ها می‌توانند دریافت کنند، می‌تواند با دانشگاه متفاوت باشد. به دانشگاه و از دپارتمان به بخش دیگر. چندین بخش به طور همزمان به یک منطقه مانند هواشناسی، مواد با دمای بالا، شتاب دهنده های ذرات علاقه مند خواهند شد، اما سایر بخش ها، مانند اقیانوس شناسی، به اندازه کافی مورد توجه قرار نمی گیرند. تا آنجا که به سیاست علم و فناوری فدرال به طور کلی مربوط می شود، این هیئت معتقد است که مهمترین چیز این است که دولت باید ثبات بودجه را تضمین کند و تغییرات یا تکرارهای ناگهانی را کاهش دهد. قراردادهای دولت و دانشگاه عموماً باید سه سال تمدید شود. دولت فدرال، از طریق رئیس جمهور و کنگره، باید به وضوح از تحقیقات به عنوان یک سیاست ملی حمایت کند.
آیا وزارت علوم و فناوری جدید بهترین راه برای اجرای این پیشنهادها نخواهد بود؟ تیم Piore اینطور فکر نمی کند. این گروه مانند آیزنهاور و کمیسیون آلیسون معتقد است که فناوری به وزارتخانه های مختلف دولتی مانند دفاع ملی، امور کشور، کشاورزی، بهداشت، آموزش و رفاه نفوذ کرده است و به طور مستقیم بر مسئولیت های عملکردی این وزارتخانه ها تأثیر گذاشته است و جداسازی آنها مناسب نیست. آنها از این وزارتخانه ها هستند. و آژانس های مستقل علم و فناوری فدرال، مانند AEC، NASA، و NSF، هر کدام مأموریت ها و ساختارهای خاص خود را دارند و گروه بندی آنها در یک بخش برای مدیریت آسان نیست. شاید مهمتر از آن، به نظر نمی رسد که جامعه علمی به عنوان یک کل از MOST حمایت کند. پس از آشفتگی ماهواره، دانشمندان به عنوان مشاور علمی وارد کاخ سفید شدند، وزارت دفاع سازماندهی شد، وضعیت تصمیم گیری دانشمندان تقویت شد و بودجه برای علم و فناوری افزایش چشمگیری پیدا کرد. همه اینها باعث شد دانشمندان احساس نکنند که وزارت علوم و فناوری لازم است.
در مارس 1958، انجمن آمریکایی برای پیشرفت علم (یا AAAS) میزبان نشستی به نام «پارلمان علم» (پارلمان علم) بود که بیش از 100 نماینده از دانشمندان رشته های مختلف در آن حضور داشتند. علم و جامعه از جمله تأسیس وزارت علوم و فناوری. علاوه بر پیشنهاد فوق الذکر برای یک وزارتخانه بزرگ علم و فناوری، آنها همچنین پیشنهادی برای یک وزارتخانه کوچک علم و فناوری را مورد بحث قرار دادند، وزارتخانه ای که عمدتاً بر تحقیقات پایه تمرکز دارد. نتیجه بحث مخالفت با گروه های بزرگ و کوچک علم و فناوری بود. استدلال آنها علیه وزارت فناوری بزرگ اساساً همان استدلال های بالا است. در مورد وزارت کوچک علوم و فناوری، آنها فکر می کنند که یک شخص سیاسی (وزیر) را مسئول تحقیقات اساسی می کند که ربطی به سیاست ندارد. در تحلیل نهایی، نگرش دانشمندان به موضوع وزارت علوم و فناوری بیانگر وضعیت خاص علم مدرن است: علم بزرگ به بودجه دولتی نیاز دارد، اما دانشمندان می‌خواهند خودمختاری سنتی خود را حفظ کنند و نمی‌خواهند سیاست و دولت دخالت در عملکرد علم
با این حال، سیاست علم و فناوری فدرال هنوز باید تقویت شود. آنچه باید انجام شود؟ گروه Piore از PSAC یک طرح مصالحه را پیشنهاد کرد: ایجاد یک شورای فدرال برای علم و فناوری (FCST)، با مشاور علمی رئیس جمهور به عنوان مدیر، هر بخش یک مقام ارشد را که علم و فناوری را درک می کند (مانند معاون) اعزام می کند. وزیر) برای شرکت و استفاده از گزارش تحقیق کمیته مشورتی علمی رئیس جمهور به عنوان مرجعی برای هماهنگ کردن برنامه ها و سیاست های علم و فناوری کل دولت فدرال. به عنوان یک «کابینه علمی کوچک»، مستقیماً از طریق مشاور علمی رئیس جمهور در برابر رئیس جمهور مسئول است و گزارشی سالانه در مورد نیازهای علمی و فناوری دولت فدرال به مدت سه سال صادر می کند. این طرح توسط اکثر اعضای PSAC تأیید شد، بنابراین هنگامی که PSAC در 18 ژوئن 1958 با آیزنهاور ملاقات کرد، گزارشی را در مورد این موضوع به طور رسمی به رئیس جمهور ارائه کرد.
رئیس جمهور درست قبل از این دیدار نشست خبری داشت. در این جلسه، خبرنگاری از او پرسید که آیا در فکر راه اندازی یک بخش علم و فناوری است؟ آیزنهاور با طنز پاسخ داد:
خوب، علم کمی شبیه هوایی است که شما تنفس می کنید، همه جا هست. آیا باید یک بخش هوایی جداگانه داشته باشیم؟ بهتر است فعلا به این سوال پاسخ منفی بدهم. برای داشتن یک وزارت علوم، نمی توانم نتیجه بگیرم که مفید باشد. اما این چیزی است که می توانم بگویم: هر قوه ای از دولت، به ویژه وزارت دفاع، وزارت امور خارجه و من، تمام تلاش خود را انجام داده ایم، به هر طریق ممکن بیایید و بهترین نظرات و ایده ها را از این افراد [دانشمندان] دریافت کنید. میتونی به دستش بیاری. در واقع یکی از قرارهای امروز من ملاقات با کمیته مشورتی به رهبری دکتر کیلیان است. اگر احساس کنم هنوز نیاز به سازمانی رسمی در این مورد و این موضوع وجود دارد، بلافاصله از او می خواهم که مطالعه کند. [یعنی] که کمیته او یک مطالعه کامل انجام دهد.

ساعاتی بعد، زمانی که رئیس جمهور نظر PSAC را در مورد ایجاد وزارت علوم و فناوری جویا شد، اعضای PSAC پاسخ دادند که با پاسخ او در کنفرانس مطبوعاتی موافق هستند.
برخلاف انتظارات PSAC، آیزنهاور در مورد پیشنهاد PSAC برای یک کابینه علمی کوچک نیز ملاحظاتی داشت. او گفت که شورای فدرال علم و فناوری "می تواند یک انجمن برای ارتباط برای تعریف حذفیات و موارد تکراری [در میان آژانس ها] باشد، اما اعمال قدرت غیرممکن خواهد بود." نگرانی او این بود که مراکز جداگانه قدرت، رئیس جمهور را از سیاست گذاری و اجرا منحرف کند. پیور به سرعت ادامه داد که در مفهوم PSAC، FCST قدرت اجرایی مستقلی ندارد و توسط مشاور علمی رئیس جمهور هدایت می شود. بر این اساس، آیزنهاور تایید خود را از FCST ابراز کرد. پس از بحث در کابینه، FCST به طور رسمی در مارس 1959 تصویب و تأسیس شد. در همان زمان، کاخ سفید گزارش PSAC را در مورد "تقویت علم آمریکا" بر اساس تحقیقات پنل Peori منتشر کرد.
بنابراین چگونه FCST در عمل کار می کند؟ آیا انتظارات PSAC برای هماهنگی سیاست علم و فناوری فدرال را برآورده می کند؟
فقط می توان گفت که پاسخ مختلط است. از یک طرف، به دلیل محدودیت اختیارات خود توسط رئیس جمهور و استقلال قابل توجهی که سیستم آمریکایی به هر بخش داده است، FCST در واقع تأثیر زیادی بر سیاست های علم و فناوری چندین بخش قدرتمند ندارد. علاوه بر این، نمایندگان بخش‌های مختلف در FCST دارای موقعیت برابر و تضاد منافع احتمالی هستند، بنابراین کمتر احتمال دارد که به طور فعال در پروژه‌های بخش‌های دیگر دخالت کنند. هماهنگی اغلب یک کار ناسپاس است، اما برای FCST دشوارتر است. اما از سوی دیگر، علیرغم همه این محدودیت ها، FCST، تحت رهبری مشاوران علمی خود و با تشویق PSAC، به هدف خود عمل کرده است. این در واقع به مرکزی برای تبادل سیاست‌ها، نظرات و اطلاعات علم و فناوری در داخل دولت تبدیل شده است، و همچنین در چندین پروژه علمی و فناوری بین‌بخشی، مانند برنامه ملی تحقیقات مواد، که پایه‌های توسعه این نوظهور را پایه‌گذاری کرد، مشارکت داشته است. رشته بین رشته ای در دانشگاه های آمریکا بعدها همچنین توسعه بودجه بین بخشی و بین رشته ای در اقیانوس شناسی، علوم جوی، فیزیک انرژی بالا، و تحقیقات لرزه نگاری را هماهنگ کرد.
به طور کلی، سیستم علم و فناوری PSAC-FCST محدود اما منعطف آیزنهاور اساساً با نیازهای پس از طوفان ماهواره ای سازگار شد، بنابراین لایحه کنگره در مورد ایجاد وزارت علوم و فناوری را از ته نشین کرد. علاوه بر این، کمیته‌هایی در کنگره که مسئول بودجه بخش‌های مختلف فدرال هستند، تمایلی به تضعیف قدرت و نفوذ خود با تأسیس وزارت علوم و فناوری ندارند، بنابراین چندان مشتاق تأسیس وزارت علوم نیستند. وزارت علوم و فناوری. اما در اوایل دهه 1960، در دوران ریاست جمهوری کندی، رشد مستمر بودجه علم و فناوری فدرال باعث شد کنگره بازنگری سیستم سیاست گذاری علم و فناوری را مجدداً آغاز کند و فرآیند تصمیم گیری دولت را ملزم به شفافیت بیشتر کند. در همان زمان، مقیاس دفتر مشاوره علوم نیز به تدریج گسترش یافته است و آن را برای ماندن در نهاد ناب کاخ سفید نامناسب کرده است.
در این مورد، سیستم سیاست علم و فناوری فدرال تعدیل دیگری انجام داده است: از سال 1962، از طریق یک طرح سازماندهی مجدد نهادی که فقط باید در کنگره ارائه شود، دفتر مشاوره علمی رئیس جمهور به دفتر علم و فناوری تغییر یافت. دفتر علم و فناوری یا OST)، از دفتر رئیس جمهور کاخ سفید به دفتر اجرایی رئیس جمهور (دفتر اجرایی رئیس جمهور) منتقل شد و به طور رسمی توسط کنگره تأسیس شد، به طور جداگانه تهیه شد و مستقیماً توسط کنگره تخصیص یافت. تا مدیر دفتر بتواند برای شرکت در جلسات استماع به کنگره رفته و تایید اعضای تحقیق کنگره را بپذیرد و از این طریق راهی برای درک سیاست فناوری دولت برای کنگره و عموم فراهم کند.
به این ترتیب، سیستم سیاست گذاری علم و فناوری رئیس جمهور ایالات متحده دارای چهار جزء است: مشاور علمی رئیس جمهور، شورای مشورتی علمی رئیس جمهور، شورای علم و فناوری فدرال و دفتر علم و فناوری.
در عمل، هماهنگی این چهار قسمت با داشتن چهار سمت مشاور علمی رئیس جمهور انجام می شود. یکی از مزایای این سیستم این است که تصمیم گیران در سطح ریاست جمهوری عموماً نیازی به مشارکت در تخصیص اعتبارات خاص علم و فناوری به جز پروژه های علمی بزرگ به ارزش صدها میلیون دلار ندارند، بلکه در عوض بر روی تدوین اجرای سیاست های کلان تخصیص اعتبارات علمی و فناوری خاص توسط هر بخش با توجه به نیازهای خود انجام می شود، یا برای تخصیص بودجه به واحدهای تحقیقاتی خود و یا استفاده از قراردادها یا کمک های بلاعوض به دانشگاه ها یا شرکت ها برای تأمین مالی تحقیقات. تحقیقات عملی به طور کلی سیستم قرارداد را اتخاذ می کند، در حالی که تحقیقات پایه به طور کلی سیستم کمک هزینه را اتخاذ می کند، به ویژه از طریق NSF و مؤسسه ملی بهداشت (موسسه ملی بهداشت، یا NIH) زیر نظر وزارت بهداشت، درمان و رفاه، که هر دو یک توسعه داده اند. سیستم بررسی همتا خوب


تصویر
تکامل سیستم فناوری ایالات متحده
این سیستم چهار اسبی سیاست علمی و فناوری ریاست جمهوری در اواخر دهه 1960 و اوایل دهه 1970 به شدت مورد آزمایش قرار گرفت، عمدتاً به این دلیل که اساتید و دانشجویان دانشگاه، از جمله اکثر دانشمندان PSAC، با جنگ ویتنام و سیاست های دفاعی رئیس جمهور جانسون و نیکسون مخالفت کردند. به دولت شکاف با محافل علمی و فکری عمیق تر و عمیق تر می شود. علاوه بر این، در این دوره، بودجه علم و فناوری فدرال نیز شروع به کاهش کرد، که بیشتر تضاد بین دو طرف را تشدید کرد.
در 1972-1973، زمانی که نیکسون با موفقیت برای انتخاب مجدد نامزد شد، او و کارکنانش تصمیم گرفتند که موقعیت مشاوران علمی را به نام کاهش آژانس متوقف کنند، PSAC را منحل کنند، OST را لغو کنند، و سیستم مشاوره علمی را با دقت ایجاد کنند. توسط آیزنهاور و کندی در یک لحظه. تقریباً به طور کامل نابود شد و دانشمندان مخالف را از کاخ سفید بیرون کرد. فقط FCST به سختی زنده ماند. پس از نهایی شدن این طرح، مشخص شد که هنوز یک مقام کاخ سفید برای پاسخگویی به نیازهای تبادلات علمی و فناوری بین‌المللی مورد نیاز است، بنابراین از مدیر NSF برای خدمت به عنوان مشاور علمی رئیس جمهور دعوت شد. اما این سمت دیگر تنها به نام وجود ندارد - مشاور علمی دیگر به رئیس جمهور گزارش نمی دهد، بلکه به دستیار رئیس جمهور در امور داخلی گزارش می دهد.
در این زمان بود که برخی از دانشمندان کمی احساس پشیمانی کردند. اگر آنها از طوفان ماهواره برای ترویج تأسیس وزارت علوم و فناوری استفاده می کردند، انحلال آن برای نیکسون به این راحتی نبود. اما اکثر دانشمندان هنوز وزارت علوم را به عنوان راه حل نمی بینند، در عوض برای بازسازی سیستم مشاوره و سیاستگذاری فناوری کاخ سفید تلاش می کنند. آکادمی ملی علوم یک کمیته ویژه به ریاست کیلیان برای بررسی این موضوع تشکیل داد. این کمیته به این نتیجه رسید که در این عصر فناوری، کشور نمی تواند بدون یک سیستم قوی از مشاوران و سیاست های علم و فناوری کار کند. با توجه به سیاسی شدن PSAC در دوره بعدی، کمیته کیلیان پیشنهاد بازسازی PSAC را ارائه نکرد، بلکه پیشنهاد ایجاد یک کمیته مشاوره علمی مانند شورای مشاوران اقتصادی (شورای مشاوران اقتصادی یا CEA) با چند دانشمند را داد. خدمت تمام وقت در کمیسر کمیته برای هماهنگی سیاست علم و فناوری فدرال.
پس از کناره گیری نیکسون در سال 1974 به دلیل حادثه واترگیت، پیشنهاد بازگرداندن سیستم مشاوره علم و فناوری مورد توجه رئیس جمهور فورد قرار گرفت. با این حال، فورد مایل به ایجاد یک کمیته مشاوره علمی مانند CEA نبود و همچنین نمی‌خواست سیستم PSAC را به طور کامل بازسازی کند. کنترل کمیته ای متشکل از دانشمندان مستقل آسان نیست. او می‌خواهد OST و مشاور علمی رئیس‌جمهور را احیا کند، اما با توجه به درس‌هایی که از انحلال OST-PSAC توسط نیکسون گرفته شد، از کنگره حمایت کرد که لایحه‌ای برای ایجاد OST جدید تصویب کند تا وضعیت آن پایدارتر شود. در این مدت عده ای دوباره وزارت علوم و فناوری را مطرح کردند اما حامیان زیادی نداشتند. سرانجام، در سال 1976، کنگره سیاست ملی علم و فناوری، سازمان و قانون تمرکز را تصویب کرد، OST را در دفتر اجرایی رئیس جمهور بازسازی کرد، اما نام آن را به دفتر سیاست علم و فناوری (OSTP) و FCST به علم فدرال تغییر داد. ، کمیته هماهنگی مهندسی و فناوری (شورای هماهنگی فدرال علوم، مهندسی و فناوری یا FCCSET). به این ترتیب، سه کالسکه از چهار واگن اساساً احیا شده اند، فقط PSAC بازسازی نشده است.
در دهه 1980، فراخوانی برای بازسازی PSAC شد

صداها در میان دانشمندان دانشگاه شنیده می شود که امیدوارند مسابقه تسلیحاتی جدیدی مانند برنامه جنگ ستارگان رونالد ریگان را مهار کند، اما دانشمندان صنعت بیشتر تمایل دارند که یک بخش علم و فناوری ایجاد کنند تا توانایی رقابت بین المللی فناوری آمریکا را تقویت کنند. هیچ کدام موفق نبودند. در طول دولت ریگان، شورای علمی کاخ سفید در واقع تأسیس شد، اما سطح آن کمتر از PSAC اصلی بود. پاسخگوی رئیس جمهور نبود، اما به مشاور علمی گزارش شد. تنها در دوره ریاست بوش پدر بود که شورای مشاوران رئیس جمهور در علم و فناوری (یا PCAST) حداقل از نظر شکلی تأسیس شد و به فرمت چهارگانه اصلی بازگشت. در دهه 1990، در طول سال های کلینتون، سیستم کمی بیشتر بهینه شد:
FCCSET به شورای ملی علم و فناوری (شورای ملی علم و فناوری) با وزرا به عنوان اعضا و شخص رئیس جمهور به عنوان مدیر ارتقا یافت تا تاکید دولت بر علم و فناوری را نشان دهد. اگرچه در طول سال های بوش و کلینتون بین دانشمندان و دولت تضادهایی وجود داشت، روابط بین دانشمندان و دولت به طور کلی خوب بود.
اما در دهه 2000، در دوران دولت بوش، رابطه بین دانشمندان و دولت به پایین ترین سطح از زمان نیکسون و ریگان رسید. به عنوان مثال، دانشمندان لیبرال به رهبری اتحادیه دانشمندان نگران (UCS) از دولت بوش به دلیل اجرای سیاست های اجتماعی محافظه کارانه در داخل، تعقیب یکجانبه گرایی در خارج، امتناع از اتخاذ تدابیری برای مهار گرمایش جهانی و خروج از پیمان کیوتو، سرکوب نظرات مخالف دانشمندان محیط زیست انتقاد کردند. در دولت: پس از حملات تروریستی 11 سپتامبر 2001، با تکیه بر شواهد ناکافی در مورد سلاح های کشتار جمعی صدام برای شروع جنگ عراق. در انتصاب سایر اعضای کمیته مشورتی علم و فناوری فدرال در آن زمان، لازم بود حمایت سیاسی از بوش برای قبولی در آزمون تضمین شود. او تا پس از 11 سپتامبر مشاور علمی خود را منصوب نکرد و سمت خود را تنزل داد. او مستقیماً در برابر رئیس جمهور مسئول نبود، اما به رئیس دفتر کاخ سفید گزارش داد. بوش جونیور من ادعا می کنم که مدارس آمریکایی باید هم تکامل و هم «طراحی هوشمند» را آموزش دهند که اساساً خلقت گرایی تحت پوشش علم است. جای تعجب نیست که در انتخابات ریاست جمهوری سال 2004، 48 برنده جایزه نوبل و چندین عضو سابق PSAC که در قید حیات بودند، علیه بوش جونیور برای انتخاب مجدد امضا کردند. شایان ذکر است که در تمام این بحث ها در مورد مشاوران و سیاست گذاری های علم و فناوری دولت، تقریباً هیچ کس ایجاد وزارتخانه های علم و فناوری را به عنوان راه حلی برای مشکلات مختلف پیشنهاد نکرده است.
همانطور که سیاست علم و فناوری ایالات متحده در طول جنگ سرد بر رقابت تسلیحاتی متمرکز بود، پس از 11 سپتامبر به تدریج روی مبارزه با تروریسم متمرکز شد. در چنین شرایطی، بسیاری از دانشمندان از دولت بوش انتقاد کردند که صرفاً بر فناوری کاربردی تأکید می کند و تحقیقات اساسی را نادیده می گیرد. علاوه بر این، پس از اینکه سواحل جنوبی ایالات متحده توسط طوفان کاتالینا در تابستان 2005 مورد اصابت قرار گرفت و خسارات زیادی متحمل شد، کار امداد رسانی فدرال در بلایای طبیعی کند بود که محکومیت های زیادی را برانگیخت. بررسی‌های اولیه نشان می‌دهد که یکی از دلایل اصلی کندی امدادرسانی در بلایای طبیعی این است که پس از 11 سپتامبر، کار و بودجه فدرال امدادرسانی در بلایای طبیعی عمدتاً برای مبارزه با تروریسم استفاده شد، در حالی که پیشگیری و درمان بلایای طبیعی نادیده گرفته شد. دلیل دیگر این است که آژانس سابق مدیریت اضطراری فدرال (FEMA) که مسئول امداد رسانی در بلایای طبیعی بود، پس از 11 سپتامبر در وزارت امنیت داخلی جدید ادغام شد. وضعیت، تامین مالی و سیستم های مدیریت آن تا حدی تغییر کرده است که بر توانایی آن در واکنش به بلایا تاثیر می گذارد. این حادثه همچنین ممکن است به عنوان هشداری برای هر وزارتخانه جدیدی از جمله وزارتخانه های علوم و فناوری که در آینده تأسیس می شوند، باشد.


تصویر
پایان نامه
تاریخچه بحث بر سر وزارت علوم و فناوری در آمریکا نیز می توان گفت تاریخ توسعه علم و فناوری آمریکا، تاریخ تحول نظام حکومتی آمریکا و تاریخچه تدریجی است. رابطه نزدیک بین علم و فناوری مدرن آمریکا و سیاست اجتماعی در طول 100 سال از رد کنوانسیون قانون اساسی دانشگاه ملی در سال 1787 تا رد کمیته آلیسون از وزارت علوم و فناوری در سال 1886، نه تنها فناوری عملی و صنعت در ایالات متحده به شدت توسعه یافت، بلکه قابلیت های تحقیقات علمی نیز توسعه یافت. دولت فدرال نیز تا حد زیادی تقویت شد. این نشان می دهد که نبود وزارت علوم و فناوری به این معنا نیست که دولت وقت آمریکا به علم توجه نکرده است، بلکه بیشتر نشان دهنده محدودیت های دولت مرکزی در سنت های تاریخی و سیاسی ایالات متحده است و این واقعیت که علم دولتی باید از نزدیک در خدمت کارکردهای عملی مختلف دولت باشد. نیاز.
در بیش از 200 سال تاریخ آمریکا، اکثر اصلاحات عمده دولت در ایالات متحده نتیجه بحران ها بود، مانند وزارت انرژی که در سال 1977 در پاسخ به بحران انرژی تأسیس شد و وزارت امنیت داخلی که در سال 2002 تأسیس شد. به خاطر 11 سپتامبر
از این منظر بهترین فرصت برای تأسیس وزارت علوم و فناوری، زمانی است که ماهواره شوروی در سال 1957 به آسمان پرتاب شد که کل کشور را شوکه کرد.
به دلایلی غیر از این نکته کمیسیون الیسون که علم در تمام بخش‌های فدرال به بهترین وجه به دولت و مردم خدمت می‌کند، شکست خورد: رئیس جمهور جمهوری‌خواه آیزنهاور تمایلی به گسترش دولت فدرال نداشت. فکر می‌کند می‌تواند از طریق مشاوران علمی و هیئت مشاوران علمی خود، سیاست‌گذاری و سیستم ارزیابی فناوری علم و فناوری کوچک‌تر اما انعطاف‌پذیرتر و مستقل‌تر بسازد. دانشمندان هنوز پس از مک کارتیسم ترس‌های دائمی دارند و فکر می‌کنند که وزارت علوم و فناوری بار غیرضروری و غیرضروری را به علم سیاسی‌سازی و متمرکز کردن وارد می‌کند، اما بیشتر به یک سیستم بودجه فدرال علم و فناوری فدرال و نحوه ارتباط با دولت به نمایندگی از PSAC تمایل دارند. . علاوه بر ساختار سنتی چند دولتی در ایالات متحده، دلیل تحقق سیستم تامین مالی کثرت گرایانه، سرمایه گذاری عظیم فدرال در علم و فناوری است که توسط جنگ سرد به وجود آمده است، به ویژه میزان زیادی از بودجه علم و فناوری استفاده شده است. توسط ارتش در دانشگاه ها موفقیت PSAC از نیاز رئیس جمهور آیزنهاور به کار سخت برای مهار مسابقه تسلیحات هسته ای جدا نیست. بنابراین در طول جنگ سرد، روابط متقابل و دور بین دانشمندان و دولت فدرال در نگرش منفی آنها نسبت به وزارت علوم و فناوری نیز منعکس شد، که به نوبه خود بر بحث در مورد وزارت علوم و فناوری تأثیر گذاشت و به چندین مورد اصلی تبدیل شد. عاملی که برای یک دهه مانع ایجاد آن شده است.
بنابراین، این واقعیت که ایالات متحده هرگز وزارت علوم و فناوری ایجاد نکرده است، مزایایی بیش از معایب برای توسعه فناوری آن دارد یا معایب آن بیشتر از مزایای آن است؟
پاسخ روشن به این سوال دشوار است، زیرا تاریخ نمی تواند مانند یک آزمایش علمی خود را تکرار کند. اما آنچه مسلم است این است که بسیاری از دانشمندان آمریکایی بر این باورند که سیستم مالی متنوع علمی و فناوری آن دلیل مهمی است که علم آمریکا در قرن گذشته به‌ویژه رهبری جهان پس از جنگ جهانی دوم را ارتقا داده است. اگرچه در این دوره تضادهای گوناگونی بین علم و دولت و حتی درگیری های شدید جنگ ویتنام و بوش جونیور وجود داشت، اما اقتصاد بازار و نظام سیاسی متنوع ایالات متحده تا حدی این تضادها را کاهش داد. در مورد وزارت علوم، تداوم سیاست علم و فناوری و توسعه پایدار علم و فناوری تضمین شده است. اگر بحران جدیدی مانند ماهواره شوروی وجود نداشته باشد، تخمین زده می شود که احتمال ایجاد یک بخش علم و فناوری توسط ایالات متحده در آینده قابل پیش بینی زیاد نیست.

 

 

ارسال درخواست

whatsapp

skype

ایمیل

پرس و جو